از نويسندگان و شعرای نامی که به ايران آمدند، از همه معروفتر «رابيندرانات تاگور» حکيم شهير و سخنسرای نامور هندوستان بود.
تاگور درحقيقت، از بزرگترين مظاهر امتزاج و آميزش فرهنگ شرق و غرب بود... که در اثر سرودن اشعار نغز به دو زبان بنگالی و انگليسی و تأليف کتب گوناگون از نوع داستان و افسانه و نمايشنامه و در نتيجۀ مسافرتهای متعدد به چهار قارۀ آسيا و اروپا و افريقا وامريکا شهرت عالمگير داشت.
تاگور در 25 فروردين 1311 به دعوت دولت ايران و به همراهی جلالالدين کيهان سرکنسول ايران در بمبئی، از راه بندر بوشهر وارد شد و قريب چهل روز مهمان ايران بود. از طرف دولت، ابوالحسن فروغی (برادر ذکاءالملک فروغی وزير امور خارجه) رئيس پيشين دارالمعلمين عالی و وزيرمختار سابق ايران در سويس، و از طرف انجمن ادبی ايران ملکالشعرا بهار، به استقبال تاگور از تهران به شيراز رفتند...
تاگور پانزده روز پس از پياده شدن از کشتی در بوشهر، روز هشتم ارديبهشت 1311 وارد تهران شد...
اعتمادالدوله قراگزلو وزير امور خارجه و جمعی از فضلا و اعضای انجمن ادبی ايران در باغ «نزهتيه» در شهر ری، از تاگور استقبال کردند و پس از ايراد نطق و پذيرايی، مهمانان را به محل انجمن مذکور، يعنی باغ نيرالدوله واقع در ضلع شمالی خيابان ژاله که برای سکونت آنان معين شده بود، با شکوه تمام وارد کردند.
... تاگور قامتی بلند داشت و لبادۀ دراز سادهای که میپوشيد بر قامتش میافزود. با گيسوان سفيد نقرهفام و پيشانی بلند و چهرۀ باز و گشاده و چشمان جذاب و نافذ ومحاسن بلند و ظريف و صدای ملايم و آهنگ مطبوع و سخنان شمرده و سنجيده و حرکات موقّر و متين.
تاگور شخصيت بسيار برجسته و مؤثری داشت و انسان را به ياد حکما و عرفای بزرگ و انبيای عهد عتيق میانداخت. نه سيگار میکشيد و نه مشروب میآشاميد و زندگانی بسيار سادهای داشت. غذای نباتی و حيوانی ساده تناول میکرد. فکر و ذکرش پيوسته متوجه شعر و موسيقی و نقاشی بود و عشق فراوان به عرفان داشت و معتقد بود که تمام مشکلات جهان با توسل به تصوف و روح صفا و محبت و برادری حلشدنی است.
... تاگور [پس از ديدار 2 ارديبهشت با رضاشاه و اهدای يک پرده از نقاشیهای خودش]، دو سخنرانی مهم به زبان انگليسی کرد: يکی در تالار مسعوديه (وزارت فرهنگ) با حضور بيش از هزار نفر، و ديگر در هوای آزاد باغ دلانگيز انجمن ادبی ايران که مملو از جمعيت بود... چند بار گفت که من ايرانیام و نياکانم از اين سرزمين به هندوستان مهاجرت کردهاند و مسرورم که به وطن اجداد خود آمدهام و علت اين همه محبت به من همين وحدث نژادی و فرهنگی است، و سبب مسافرت من هم با وجود کهولت و ضعف مزاج و دشواریهای سفر همين يگانگی و عواطفی است که من به ايران دارم...
روز آدينه 16 ارديبهشت 1311 .. مصادف با هفتاد و دومين سالگرد ولادت تاگور بود و به طور شايسته از او تجليل شد. از بامداد تا نيمروز، دانشمندان و فضلا و شعرای کشور، مانند ابوالحسن فروغی و ملکالشعرا بهار و شيخ الرئيس افسر رئيس انجمن ادبی ايران و شيخالملک اورنگ و بديعالزمان فروزانفر و رشيد ياسمی و سعيد نفيسی و وحيد دستگردی، در انجمن ادبی تاگور را ملاقات کردند و تبريک گفتند، و رجال برجسته و وزرا دستههای گل و هدايای نفيس برايش فرستادند، به طوری که نزديک ظهر، تالار بزرگی که پذيرايی میکرد غرق در گل شد.
دو ساعت به ظهر مانده، غلامحسين رهنما معاون وزارت فرهنگ به ديدن او آمد و پس از تبريک و نطق مختصری، يک قطعه نشان علمی (تنها نشانی که در آن وقت در وزارت فرهنگ وجود داشت) از درجۀ اول و يک جلد کليات سعدی به خط زيبا و مذهّب، از طرف وزارت فرهنگ به او اهدا کرد.
عصر آن روز در باغ فرحانگيز اعتمادالدوله در خيابان اربابجمشيد (در محلۀ دولت) جشن باشکوهی برپا بود که در آن هيئت دولت و وزير دربار پهلوی و فضلای برجسته و نمايندگان دانشمند مجلس شورای ملی و سفرا شرکت داشتند. در گوشهای از عمارت ارکستر ساز و آواز ايران مترنم بود. حضار يکبهيک به تاگور تبريک گفتند و پس از اين که از آنان پذيرايی شد، تاگور بر پلۀ عمارت قرار گرفت و اشعاری را که برای سپاسگزاری به انگليسی سروده بود قرائت کرد و «اورنگ» ترجمۀ آن را مرتجلاً به شعر در آورد و با نهايت شيوايی به آوای بلند خواند، که محض نمونه و استحضار از احساسات تاگور و استادی اورنگ چند بيت از اشعار مذکور در اينجا نقل میشود:
همه خاک ايران و گلهای باغ
که رونق فزايَد برِ باغ و راغ
يکی جشن پيروز بگرفتهاند
تو گويی که نوروز بگرفتهاند..
ز خاک تو ای مرز ايران کنون
مرا افتخاری است از حد فزون
چو در تو کمال و خرَد يافتم
ز پود سخن ديبهای بافتم
ز گل دستهای کردهام زين سخن
به رويَت فشانم در اين انجمن
همی گويم ای خاک، آباد باش
ظفرمند و پيروز و هم شاد باش

