انوار مختلف‌اند

معلوم نيست خود پروفسور کربَن راضی بود يا نه، که در شب سرد اسفند و زير بارش شديد برف مشهد، به تماشای مستندی به نام «مستشرق» بروم و پای صحبت همراهان و شاگردان و دوستدارانش بنشينم؛ اما رفتم و ديدم که ده‌ها نفر ديگر هم آمده‌اند تا برای دومين شب، مسعود طاهری را تنها نگذارند و يک بار در آغاز و بار ديگر در پايان، بشنوند که:

انوار مختلف‌اند، چنانچه پاره‌ای از آنها در حال صعود، و برخی از آنها در حال نزول‌اند؛ بنابراین، انوار صاعده، انوار قلبیه‌اند و انوار نازله انوار عرشیه‌اند.

طاهری در اين فيلم، با پرهيز از داستان‌سرايی‌های تکراری دربارۀ کربن، به روح تفکر و انديشۀ وی پرداخته و از زبان همراهان اين انديشمند فرانسوی، انگيزه‌های رويکرد عاشقانۀ او به سهروردی را بازگفته است تا بفهميم که «مستشرق» نه صرفاً به معنای «خاورشناس» که به تعبير شهاب‌الدين سهروردی کسی است که جويای تابش نور حکمت در جان خويش است، و زين رو، در ميانۀ حکمت ايرانی و حکمت يونانی راهی تازه را جست‌وجو می‌کند.

بيننده در همين بازی انوار در ميان صعود و نزول، در نگاه کربن، تشيع را باوری بين زمين و آسمان، و امام را وجودی ميان انسان و خدا می‌يابد و در تکاپوی رد و قبولِ روايت باطنی کربَن از اسلام در برابر روايت سياسی و اجتماعی، با پديدۀ انقلابی روبه‌رو می‌شود که ندای آن بار ديگر از همان پاريس، ورق را برمی‌گردانَد و دفتر خوانش کربَن را همراه با دفتر عمر او به پايان می‌رساند.

فيلم که به پايان می‌رسد هنوز، هم سرما ادامه دارد و هم بارش برف و جماعتی که در اين شرقی‌ترين شهر کشور، بيرون می‌آيند تا پرتو «اشراق» را در جان خويش احساس کنند.