فارسی‌آموزی در کمبريج، به قلم دکتر عيسی صديق

علاوه بر تحصيل، شروع به تدريس زبان فارسی از قرار هفته‌ای شش ساعت نمودم و روش مستقيم را که در تعليم زبان انگليسی به کار می‌بردم در آموختن زبان فارسی معمول داشتم و به نتيجۀ رضايت‌بخش نايل گرديدم، تا آنجا که دانشجويان مبتدی پس از دو ماه قادر به خواندن و نوشتن و گفتن جمله‌های عادی شدند و اين مطلب باعث شگفتی و رضايت خاطر پروفسور براون شد.

به پيشنهاد او، هفته‌ای شش ليره برای من حقوق معين گشت که نيمی از آن تمام مخارج مرا از منزل و غذا و لباس تأمين می‌نمود و نيم ديگر پس‌انداز می‌شد.

برای نمونه، از توفيقی که نصيب من شد و شوری که در دانشجويان به وجود آمد ذکر مثالی به‌مورد خواهد بود. هنوز دو ماه از تدريس نگذشته بود که روزی به جای درس معمولی، اين دو بيت را از قاآنی با صدای رسا و روشن و رعايت اصول قرائت و خطابه از حفظ خواندم:

يارکی مراست؛ رند و بذله‌گو، شوخ و دلربا، خوب و خوش‌سرشت

طرّه‌اش عبير، پيکرش حرير، عارضش بهار، طلعتش بهشت

خواهم از خدا در همه جهان، يک قفس زمين، يک نفس زمان

تا به کام دل می خورم در آن، بی حريف بد، بی نگار زشت

آهنگ و وزن اشعار و زيبايی و لطافت کلمات تأثير خود را بخشيد. در اين حال، از دانشجويان پرسيدم: آيا مايليد که دو بين مذکور موضوع درس قرار گيرد، و همگی با اشتياق جواب مثبت دادند. بنابراين، اشعار را به خط جلی بر تخته‌سياه نوشتم و معانی لغات مشکل را بيان و چند بار اشعار را تکرار کردم و واداشتم يکی دو نفر از دانشجويان آنها را خواند و درس به پايان رسيد.

عصر همان روز که به مدرسۀ پمبرک رفتم، دانشجويان را در گوشه‌ای از چمنزار گرد هم ديدم که اشعار را از بر می‌خواندند و با صدای دلنواز ويولون با وجد و شعف بسيار پايکوبی می‌کردند